استراتژی محتوا
حدود ۱۰ دقیقه مطالعهآخرین به‌روزرسانی: ۱۴۰۵/۷/۲

چطور زاویه محتوایی برندمون رو پیدا کنیم و شبیه بقیه ننویسیم؟

تمایز محتوایی برند با عجیب‌نوشتن یا مخالفت همیشگی به دست نمیاد. توی این راهنما یاد می‌گیرید از شناخت مخاطب، تجربه واقعی و انتخاب یک زاویه مشخص برای ساخت محتوای متفاوت استفاده کنید.

مقدمه

اگه چند سایت درباره یک موضوع مقاله می‌نویسن، تفاوتشون معمولاً از انتخاب کلمه کلیدی شروع نمی‌شه؛ از این شروع می‌شه که هرکدوم مسئله رو چطور می‌بینن و چه کمکی به خواننده می‌کنن. ممکنه همه درباره انتخاب نرم‌افزار حسابداری بنویسن، اما یکی موضوع رو از نگاه صاحب کسب‌وکار تازه‌کار توضیح بده و یکی از نگاه مدیر مالی‌ای که باید گزارش‌ها رو به تیم ارائه کنه.

این تفاوت در نگاه، همون زاویه محتواییه. برای ساختن تمایز محتوایی برند لازم نیست همیشه موضوعی پیدا کنید که هیچ‌کس سراغش نرفته. کافیه برای موضوع‌های مهم کسب‌وکارتون دلیل مشخصی داشته باشید که چرا باید از شما بخوننش: چون مسئله رو بهتر می‌شناسید، جزئیات مهمی رو روشن می‌کنید، تجربه‌ای قابل‌استفاده دارید یا از زاویه‌ای به موضوع نگاه می‌کنید که برای مخاطبتون مهمه.

توی این راهنما قدم‌به‌قدم می‌بینیم چطور این زاویه رو پیدا کنید، فرقش رو با شعار و لحن برند بفهمید و قبل از اینکه براش مقاله‌های زیادی بسازید، امتحانش کنید.

فهرست مطالب

زاویه محتوایی دقیقاً یعنی چی؟

زاویه محتوایی یعنی تصمیم بگیرید یک موضوع رو برای چه کسی، با چه مسئله‌ای و از چه دیدی توضیح می‌دید. موضوع می‌گه مقاله درباره چیه؛ زاویه می‌گه شما کدوم بخش موضوع رو برجسته می‌کنید و خواننده بعد از خوندنش چه چیزی رو بهتر می‌فهمه یا می‌تونه انجام بده.

برای مثال، «راهنمای انتخاب دوربین» موضوعه. زاویه می‌تونه این باشه: «انتخاب دوربین برای کسی که بیشتر با گوشی عکاسی کرده و نمی‌خواد هزینه اضافه برای قابلیت‌هایی بده که استفاده نمی‌کنه.» همین انتخاب، روی مثال‌ها، ترتیب توضیح‌ها، واژه‌ها و حتی چیزهایی که عمداً وارد مقاله نمی‌کنید اثر می‌ذاره.

زاویه با لحن برند یکی نیست. لحن می‌گه چطور حرف می‌زنید؛ مثلاً خودمونی، آرام یا فنی. زاویه می‌گه از کدوم سمت به مسئله نزدیک می‌شید. ممکنه دو برند لحن مشابهی داشته باشن، اما چون یکی از تجربه خریدار تازه‌کار و دیگری از دید متخصص حرف می‌زنه، محتوای متفاوتی بسازن. اگه می‌خواید این تفاوت رو دقیق‌تر توی نوشته‌هاتون ببینید، راهنمای تطبیق لحن با مخاطب هم می‌تونه کمک‌کننده باشه.

چرا مقاله‌های سایت‌های مختلف شبیه هم می‌شن؟

شباهت معمولاً وقتی پیش میاد که تیم محتوا از روی نتیجه جست‌وجو، تیترهای رقبا و فهرست پرسش‌های تکراری شروع می‌کنه؛ بعد همون سرفصل‌ها رو با کمی جابه‌جایی بازنویسی می‌کنه. این بررسی برای فهم انتظار کاربر لازمه، اما به‌تنهایی دلیل خوبی برای انتخاب زاویه نیست. اگه تنها سؤال‌تون این باشه که «رقبا چی نوشتن؟»، احتمالاً خروجی‌تون همون جواب‌ها رو با ترتیب دیگه می‌گه.

گاهی هم زاویه‌ای انتخاب نمی‌شه چون بریف فقط موضوع و کلیدواژه رو مشخص کرده. نویسنده می‌دونه باید درباره چی بنویسه، اما نمی‌دونه قرار است چه ابهامی رو باز کنه، برای چه سطحی از مخاطب توضیح بده یا چه چیزی رو حذف کنه. در نتیجه، مقاله تبدیل می‌شه به مجموعه‌ای از توصیه‌های عمومی که به هر برندی می‌خوره و به هیچ برندی تعلق نداره.

تحلیل رقبا هنوز مهمه، ولی باید به کشف فرصت کمک کنه، نه به کپی‌کردن ساختار. می‌تونید از روش تحلیل محتوای رقبا بدون کپی برای دیدن جواب‌های موجود استفاده کنید و بعد تصمیم بگیرید کدوم نیاز مخاطب هنوز روشن نشده.

زاویه برندتون رو از چهار نقطه شروع کنید

۱. مخاطب رو با مسئله واقعی تعریف کنید

«صاحب کسب‌وکار» یا «مدیر بازاریابی» برای انتخاب زاویه زیادی کلیه. موقعیت مشخص‌تری پیدا کنید: این آدم چه تصمیمی پیش رو داره؟ از چی مطمئن نیست؟ چه محدودیتی داره؟ دنبال چه نتیجه‌ایه؟ مثلاً «مدیر محتوایی که باید موضوع‌های تیم رو اولویت‌بندی کنه، اما داده و ظرفیت محدودی داره» از یک عنوان شغلی ساده راهنمای بهتری برای نوشتنه.

برای این شناخت لازم نیست از همون اول سراغ پژوهش پیچیده برید. گفت‌وگوهای فروش و پشتیبانی، سؤال‌های تکراری مشتری‌ها، نظرهای کاربران و پرسش‌هایی که خود تیم در برخورد با محصول می‌شنوه رو مرور کنید. فقط مراقب باشید تجربه یک نفر رو به همه مخاطب‌ها تعمیم ندید. دنبال مسئله‌هایی بگردید که با شواهد مختلف تکرار می‌شن یا برای یک گروه مشخص اهمیت زیادی دارن.

۲. تجربه‌ای رو پیدا کنید که واقعاً پشت حرف‌تون باشه

برند ممکنه به محصول، فرایند، تخصص تیم، سال‌ها کار با یک مسئله یا شناخت یک بازار دسترسی داشته باشه. این‌ها به‌خودی‌خود زاویه نیستن؛ وقتی به درد محتوا می‌خورن که بتونید باهاشون چیزی رو روشن کنید. از خودتون بپرسید: چه اشتباهی رو زودتر تشخیص می‌دیم؟ کدوم تصمیم رو بهتر می‌تونیم توضیح بدیم؟ چه جزئیاتی رو معمولاً دیگران نادیده می‌گیرن؟

اگه پاسخی دارید، برای پشتیبانی ازش دنبال شاهد واقعی بگردید: فرایند مستند، تجربه‌ای که اجازه انتشارش رو دارید، نمونه قابل‌بررسی یا توضیح متخصص. اگر شاهد ندارید، ادعا رو کوچک‌تر کنید. مثلاً به‌جای «ما بهترین روش رو می‌دونیم»، یک روش مشخص رو توضیح بدید و محدودیت‌هاش رو هم بگید. این کار از لحن پرادعا، تمایز قابل‌اعتمادتر می‌سازه.

۳. باورهای کاری برند رو به تصمیم محتوایی تبدیل کنید

ممکنه تیم شما معتقد باشه که ابزار نباید جای تصمیم انسانی رو بگیره، یا آموزش باید از محدودیت‌های واقعی شروع بشه. این باورها وقتی به زاویه کمک می‌کنن که در مقاله دیده بشن: چه توصیه‌ای می‌کنید، کدوم میان‌بُر رو پیشنهاد نمی‌دید و چه زمانی می‌گید یک راهکار مناسب نیست؟ باورِ بدون مثال فقط شعار می‌مونه؛ باورِ توضیح‌داده‌شده به خواننده کمک می‌کنه منطق برند رو بفهمه.

۴. مرز موضوعی‌تون رو روشن کنید

زاویه قوی فقط نمی‌گه درباره چی حرف می‌زنید؛ مشخص می‌کنه کجا وارد موضوع نمی‌شید. برای مثال، اگر به مدیران کسب‌وکارهای کوچک کمک می‌کنید تصمیم بگیرن، لازم نیست هر مقاله رو به راهنمای تخصصی برای شرکت‌های بزرگ تبدیل کنید. این مرزبندی باعث می‌شه موضوع‌های نزدیک، نقش‌های جدا داشته باشن. برای چیدن این نقش‌ها کنار هم، می‌تونید از راهنمای نقشه موضوعی بدون هم‌نوع‌خواری کمک بگیرید.

چطور از شناخت به یک زاویه قابل‌استفاده برسیم؟

برای شروع، چند موضوع مهم کسب‌وکارتون رو انتخاب کنید؛ موضوع‌هایی که هم به نیاز مخاطب وصلن و هم به کاری که شما واقعاً انجام می‌دید. بعد برای هرکدوم این جمله رو کامل کنید:

«ما دربارهٔ [موضوع] برای [گروه مشخص] می‌نویسیم که [مسئله یا موقعیت] دارن؛ کمک‌شون می‌کنیم [کار یا تصمیم مشخص] رو انجام بدن، با تمرکز روی [تجربه، نگاه یا محدودیت ویژه ما].»

یک نمونه فرضی: «ما درباره انتخاب ابزار مدیریت پروژه برای مدیران تیم‌های کوچک می‌نویسیم که بین امکانات زیاد و زمان محدود گیر کردن؛ کمک‌شون می‌کنیم گزینه‌ها رو با توجه به شیوه واقعی کار تیم‌شون بسنجن، نه فقط تعداد قابلیت‌ها.» این جمله هنوز مقاله نیست، اما مسیر مقاله رو معلوم می‌کنه: چه کسی قراره بخونه، با چه مسئله‌ای وارد می‌شه و چه نوع راهنمایی‌ای باید بگیره.

بعد از نوشتن جمله، سه سؤال از خودتون بپرسید:

  • آیا می‌تونیم این وعده رو عملی کنیم؟ اگر نه، یا باید زاویه رو محدودتر کنید یا قبل از نوشتن، شاهد و تخصص لازم رو فراهم کنید.
  • آیا این زاویه برای مخاطب فرقی ایجاد می‌کنه؟ اسم گروه مخاطب رو عوض کنید؛ اگر مقاله همچنان دقیقاً همون مقاله قبلیه، احتمالاً زاویه هنوز به موقعیت واقعی وصل نشده.
  • آیا می‌تونیم چند محتوای متفاوت ازش بسازیم؟ قرار نیست همه مقاله‌ها یک حرف رو تکرار کنن. باید بشه از همون نگاه، پرسش‌ها و تصمیم‌های جداگانه‌ای بیرون کشید.

اگر جواب‌ها مبهمه، جمله رو ساده‌تر کنید. معمولاً زاویه‌ای که با چند اصطلاح کلی توضیح داده می‌شه، برای نویسنده هم راهنمای روشنی نیست.

یک تمرین برای جداکردن زاویه‌تون از جواب‌های تکراری

یک موضوع رو بردارید و صفحه‌های موجود درباره‌ش رو بخونید. لازم نیست همه جمله‌ها رو یادداشت کنید؛ فقط پاسخ‌های پرتکرار، فرض‌هایی که نویسنده‌ها گرفتن، مخاطبی که در ذهن داشتن و بخش‌هایی که سریع رد شدن رو بنویسید. هدف، ساختن فهرست رقبا نیست؛ می‌خواید بفهمید خواننده بعد از دیدن این پاسخ‌ها هنوز کجا مکث می‌کنه.

حالا سؤال‌های مشتری‌ها، پرسش‌های فروش، گفت‌وگوهای تیم و محدودیت‌های واقعی مخاطب رو کنار اون یادداشت‌ها بذارید. شاید متوجه بشید منابع موجود درباره «بهترین انتخاب» حرف می‌زنن، اما روشن نمی‌کنن انتخاب برای چه شرایطی بهتره. این فاصله می‌تونه سرنخ زاویه باشه، به شرطی که شما هم بتونید درباره‌ش توضیح مفید بدید.

در پایان، پیش از نوشتن متن کامل، برای هر زاویه یک طرح کوتاه بسازید: مسئله اصلی، وعده مقاله، سه نکته‌ای که حتماً باید باز بشه و یک نکته‌ای که عمداً قرار نیست پوشش بدید. اگر این طرح با تغییر نام برند همچنان برای هر رقیبی مناسب به نظر می‌رسه، برگردید و جزئیات تجربه، مخاطب یا تصمیم موردنظر رو دقیق‌تر کنید.

چطور مطمئن بشید زاویه فقط روی کاغذ خوب نیست؟

قبل از اینکه این نگاه رو به همه برنامه محتوایی تعمیم بدید، با یک مقاله یا مجموعه کوچکی از محتوا امتحانش کنید. ببینید آیا نویسنده می‌تونه باهاش تصمیم بگیره چه مثال‌هایی بیاره، چه چیزی رو توضیح بده و کجا از کلی‌گویی فاصله بگیره. اگر هر بار لازم می‌شه زاویه رو از نو تفسیر کنید، احتمالاً هنوز به‌اندازه کافی روشن نیست.

بازخورد مخاطب رو هم فقط با تعداد بازدید نسنجید. پرسش‌های بعد از انتشار، واکنش تیم فروش، کیفیت گفت‌وگوهایی که محتوا راه می‌اندازه و این‌که خواننده می‌تونه نکته رو در موقعیت خودش به کار ببره، همگی سرنخ‌اند. هیچ‌کدوم به‌تنهایی ثابت نمی‌کنه زاویه موفق بوده؛ باید ببینید با هدف همان محتوا جور درمیاد یا نه.

ممکنه زاویه جذاب باشه اما با توان یا شواهد برند هماهنگ نباشه؛ ممکنه هم دقیق و واقعی باشه، اما برای مخاطب اهمیت زیادی نداشته باشه. در هر دو حالت، بازخورد کمک می‌کنه زاویه رو اصلاح کنید، نه اینکه صرفاً تیترها رو هیجان‌انگیزتر کنید. تمایز قرار نیست به قیمت کم‌شدن دقت یا مفیدبودن محتوا به دست بیاد.

چک‌لیست کوتاه پیش از سفارش مقاله

  • مشخص کردیم این مقاله برای چه کسی و در چه موقعیتی نوشته می‌شه؟
  • می‌دونیم خواننده بعد از خوندن باید چه چیزی رو بفهمه یا بتونه انجام بده؟
  • برای نگاه ویژه‌مون تجربه، تخصص یا شاهد قابل‌توضیح داریم؟
  • فرق مقاله با جواب‌های رایج رو در یک جمله می‌تونیم بگیم؟
  • مرز مقاله و چیزهایی که قرار نیست پوشش بده روشنه؟
  • زاویه به اندازه‌ای مشخصه که نویسنده بر اساسش مثال و ساختار انتخاب کنه؟

اگر چند جواب هنوز روشن نیست، بریف رو همون‌جا کامل کنید. اگه زاویه مبهم بمونه، احتمالاً وسط نوشتن دوباره به فهرست‌های تکراری برمی‌گردید؛ حتی اگر نویسنده توانایی خوبی داشته باشه.

سوالات متداول

تمایز محتوایی برند یعنی حتماً باید درباره موضوعی بنویسیم که رقبا سراغش نرفتن؟

نه، لازم نیست موضوع کاملاً تازه باشه. می‌تونید سراغ موضوعی آشنا برید، اما مسئله رو برای گروه مشخص‌تری باز کنید، تصمیم کاربردی‌تری رو توضیح بدید یا محدودیت‌هایی رو ببینید که جواب‌های رایج نادیده گرفتن. تازگی زاویه مهم‌تر از عجیب‌بودن موضوعه.

اگه تجربه منحصربه‌فردی نداریم، باز هم می‌تونیم زاویه مشخصی داشته باشیم؟

بله، اما بهتره ادعای بزرگ نکنید. شناخت دقیق مخاطب، روش توضیح روشن، انتخاب مثال مناسب یا کنار هم گذاشتن اطلاعات قابل‌اعتماد می‌تونه به محتواتون جهت بده. فقط چیزی رو به‌عنوان تجربه برند معرفی نکنید که واقعاً پشتوانه‌اش رو ندارید.

فرق زاویه محتوایی با لحن برند چیه؟

زاویه مشخص می‌کنه موضوع رو از چه دیدی و برای کدوم مسئله بررسی می‌کنید. لحن به شیوه حرف‌زدن مربوطه؛ مثلاً خودمونی یا فنی. می‌تونید لحن ثابتی داشته باشید و برای موضوع‌ها یا گروه‌های مختلف، زاویه‌های متفاوتی انتخاب کنید.

از کجا بفهمیم دو زاویه زیادی شبیه هم شدن؟

وعده و مسئله اصلی دو محتوا رو کنار هم بذارید. اگر مخاطب، موقعیت، تصمیم و نتیجه موردانتظار تقریباً یکیه، احتمالاً باید نقش محتواها رو روشن‌تر کنید یا یکی رو برای نیاز مشخص‌تری بنویسید. فرق جزئی در تیتر به‌تنهایی زاویه متفاوت نمی‌سازه.

هر چند وقت یک‌بار باید زاویه محتوایی برند رو عوض کنیم؟

لازم نیست فقط برای تازه به‌نظررسیدن عوضش کنید. وقتی مخاطب هدف، مسئله‌های مهم، توان واقعی برند یا شواهدی که باهاشون حرف می‌زنید تغییر می‌کنن، زاویه رو دوباره بررسی کنید. ممکنه نتیجه بررسی، اصلاح بخشی از زاویه باشه؛ نه کنارگذاشتن کاملش.

نتیجه‌گیری

برای متفاوت‌نوشتن لازم نیست با هر چیزی که رقبا می‌گن مخالفت کنید. اول روشن کنید برای چه کسی می‌نویسید، چه مسئله‌ای رو بهتر می‌تونید باز کنید و چه شاهدی پشت نگاه‌تونه؛ بعد زاویه رو با یک مقاله کوچک امتحان کنید. اگه برای مرتب‌کردن ایده‌ها و برنامه مقاله‌هاتون دنبال یک ابزار عملی هستید، می‌تونید حرفو رو امتحان کنید.

این راهنما رو روی سایت خودت امتحان کن

با حرفو، از انتخاب موضوع تا انتشار جلو برو. شروعش با ۲ مقالهٔ رایگانه.

شروع با ۲ مقالهٔ رایگان