استراتژی محتوا
حدود ۱۲ دقیقه مطالعهآخرین به‌روزرسانی: ۱۴۰۵/۷/۵

چطور از روی سؤال‌ها و تصمیم‌های مخاطب، محتوای درست رو پیدا کنیم؟

برای شناخت مخاطب محتوا لازم نیست حدس بزنید چه چیزی براش جذابه. از سؤال‌هایی شروع کنید که می‌پرسه و تصمیم‌هایی که می‌خواد بگیره؛ بعد اون‌ها رو به موضوع و بریف مقاله تبدیل کنید.

مقدمه

برای شناخت مخاطب محتوا لازم نیست از اول یک تصویر کامل از سن، شغل و علاقه‌های همه داشته باشید. برای شروع، معمولاً سؤال مهم‌تری وجود داره: مخاطب الان چه چیزی رو نمی‌دونه یا برای چه تصمیمی دنبال کمک می‌گرده؟ جواب این سؤال رو می‌شه توی جست‌وجوها، گفت‌وگوهای فروش و پشتیبانی، نظرهای کاربران و حتی پرسش‌های تکراری داخل تیم پیدا کرد.

اگه این نشونه‌ها رو فقط به فهرستی از کلمات کلیدی تبدیل کنید، بخشی از ماجرا رو از دست می‌دید. پشت هر سؤال ممکنه یک تردید، یک مانع یا چند گزینه برای مقایسه باشه. وقتی این لایه رو هم ببینید، راحت‌تر تشخیص می‌دید چه محتوایی به درد مخاطب می‌خوره، چه زمانی باید منتشر بشه و قرار است به چه تصمیمی کمک کنه.

توی این راهنما یک روش عملی می‌چینیم: سؤال‌ها رو از جاهای قابل‌دسترس جمع می‌کنیم، نشونه‌های تصمیم رو ازشون درمیاریم، بعد نتیجه رو به موضوع و بریف تبدیل می‌کنیم. قرار نیست درباره آدم‌هایی که هنوز نمی‌شناسیم داستان بسازیم؛ هرجا داده کافی نداریم، همون رو به‌عنوان فرضیه نگه می‌داریم.

فهرست مطالب

چرا شناخت مخاطب محتوا رو از سؤال‌ها شروع کنیم؟

مشخصات کلی مخاطب، مثل عنوان شغلی یا صنعت، برای جهت‌گیری مفیدن؛ اما به‌تنهایی نمی‌گن مخاطب امروز دنبال چه جوابی می‌گرده. دو نفر با شغل مشابه ممکنه در موقعیت‌های کاملاً متفاوتی باشن: یکی تازه می‌خواد یک راهکار رو انتخاب کنه و دیگری با یک مشکل اجرایی دست‌وپنجه نرم می‌کنه. محتوای یکسان لزوماً به کار هر دو نمیاد.

سؤال‌ها به موقعیت نزدیک‌ترن. وقتی کسی می‌پرسه «از کجا شروع کنم؟»، «این روش برای تیم کوچیک هم جواب می‌ده؟» یا «چطور بین این دو گزینه انتخاب کنم؟»، فقط موضوع رو نگفته؛ بخشی از مسئله و مرحله تصمیمش رو هم نشان داده. این سؤال‌ها کمک می‌کنن موضوع مقاله رو به کاری که مخاطب می‌خواد انجام بده وصل کنید.

البته هر پرسش به‌تنهایی نماینده همه مخاطب‌ها نیست. بهتره چند نشونه رو کنار هم ببینید و از یک پیام یا یک جست‌وجو نتیجه قطعی نگیرید. هدف، ساختن یک فرضیه قابل‌بررسیه؛ نه ادعای اینکه همه کاربران دقیقاً همین‌طور فکر می‌کنن.

سؤال‌ها و نشونه‌های تصمیم رو از کجا پیدا کنیم؟

از گفت‌وگوهای واقعی شروع کنید

گفت‌وگوهای فروش، پشتیبانی، جلسه‌های آشنایی با مشتری و پیام‌هایی که از کاربران می‌گیرید، جاهای خوبی برای پیدا کردن زبان واقعی مخاطبن. دنبال جمله‌هایی بگردید که مسئله، تردید یا مانع رو روشن می‌کنن؛ نه فقط درخواست‌های کلی مثل «اطلاعات بیشتری می‌خوام». برای نمونه، بپرسید قبل از انتخاب چه چیزی براشون نامشخص بوده یا چه چیزی باعث شده تصمیم رو عقب بندازن.

اگه مستقیم با مخاطب حرف می‌زنید، سؤال باز بپرسید و جواب رو با کلمات خودش ثبت کنید. «چه چیزی باعث شد دنبال این راه‌حل بگردید؟» معمولاً فرصت بیشتری برای توضیح می‌ده تا «این قابلیت رو دوست دارید؟». جواب افراد رو همون‌طور که گفتن یادداشت کنید؛ بازنویسی زودهنگام ممکنه جزئیاتی رو که برای انتخاب موضوع لازمه حذف کنه.

جست‌وجوها رو فقط به عبارت کلیدی محدود نکنید

گزارش‌های جست‌وجو، پیشنهادهای جست‌وجو و صفحه‌هایی که برای عبارت‌های مهم نمایش داده می‌شن، سرنخ می‌دن که مردم چه چیزهایی رو کنار هم می‌پرسن. توی تحلیل نتایج جست‌وجوی فارسی فقط به واژه‌های پرتکرار نگاه نکنید؛ ببینید کاربر دنبال تعریفه، راهنمای مرحله‌به‌مرحله می‌خواد، گزینه‌ها رو مقایسه می‌کنه یا آماده انجام یک کاره.

این نشونه‌ها رو با احتیاط بخونید. پیشنهادهای جست‌وجو به‌تنهایی نمی‌گن یک سؤال چقدر برای کسب‌وکار شما مهمه یا مخاطب بعد از پیدا کردن جواب چه کاری می‌کنه. برای همین، بهتره هر عبارت رو کنار شواهد دیگه مثل پرسش‌های پشتیبانی یا نیازهای واقعی محصول بذارید.

رد سؤال‌ها رو توی محتوای فعلی سایت هم بگیرید

نظرهای زیر مقاله‌ها، پرسش‌های بی‌پاسخ، تماس‌هایی که از یک صفحه شروع می‌شن و موضوع‌هایی که کاربران بعد از خواندن دنبال می‌کنن، می‌تونن نقاط مبهم محتوا رو نشون بدن. اگر به ابزارهای اندازه‌گیری رفتار دسترسی دارید، ازشون برای پیدا کردن مسیرها و صفحه‌های درگیر استفاده کنید؛ ولی رفتار ثبت‌شده رو با ذهن‌خوانی اشتباه نگیرید. مثلاً خروج از یک صفحه به‌تنهایی ثابت نمی‌کنه جواب کاربر رو نداده.

چطور از سؤال خام به تصمیم مخاطب برسیم؟

برای هر سؤال، سه لایه رو جدا کنید: مخاطب چه چیزی رو می‌پرسه، پشت سؤال چه کاری می‌خواد انجام بده و چه چیزی ممکنه تصمیمش رو متوقف کنه. این تفکیک باعث می‌شه به‌جای نوشتن مقاله‌ای که فقط عبارت سؤال رو تکرار می‌کنه، محتوایی بسازید که به مسئله نزدیک‌تره.

  1. سؤال رو همون‌طور که شنیدید ثبت کنید. مثلاً «برای سایت فروشگاهی مقاله بنویسیم یا صفحه دسته‌بندی رو بهتر کنیم؟»
  2. کار موردنظر رو حدس بزنید، اما حدس رو علامت‌گذاری کنید. شاید مخاطب می‌خواد بدونه کدوم صفحه می‌تونه نیاز جست‌وجوی مشخصی رو بهتر جواب بده.
  3. مانع یا تردید رو پیدا کنید. شاید نمی‌دونه این دو صفحه چه نقشی دارن، یا نگران تولید محتوای تکراریه.
  4. شواهد هم‌خانواده رو کنار هم بذارید. ببینید این پرسش در جست‌وجو، پشتیبانی یا گفت‌وگوهای دیگه هم دیده می‌شه یا نه.
  5. جوابی رو که مخاطب برای تصمیم لازم داره مشخص کنید. ممکنه به معیار انتخاب، مثال مقایسه‌ای یا مسیر بررسی نیاز داشته باشه؛ نه یک تعریف کلی.

بهتره بین «چیزی که مخاطب گفته» و «برداشت تیم» فرق بذارید. اگر فقط یک نفر درباره موضوعی پرسیده، می‌تونید آن رو برای بررسی نگه دارید؛ اما برای اولویت بالا دادن بهش دنبال نشونه‌های بیشتر بگردید. همین تفکیک ساده جلوی این رو می‌گیره که برداشت یک نفر، بی‌سر‌و‌صدا به نیاز قطعی همه مخاطب‌ها تبدیل بشه.

سؤال‌ها رو چطور دسته‌بندی کنیم که به موضوع مقاله برسیم؟

یک فایل ساده یا صفحه مشترک برای ثبت سؤال‌ها کافیه. برای هر مورد، متن سؤال، محل پیدا شدنش، تاریخ ثبت، گروه مخاطب در صورت مشخص بودن، تصمیم احتمالی و میزان اطمینان‌تون رو بنویسید. لازم نیست از همون اول دسته‌بندی پیچیده بسازید؛ مهم اینه که بعداً بتونید بفهمید این برداشت از کجا اومده.

بعد سؤال‌ها رو بر اساس کاری که مخاطب می‌خواد انجام بده کنار هم بذارید، نه فقط بر اساس کلمه‌های مشترک. دسته‌های اولیه می‌تونن شامل این موارد باشن:

  • فهمیدن مسئله: «این مشکل چرا پیش میاد؟» یا «اصلاً این اصطلاح یعنی چی؟»
  • پیدا کردن راه: «از کجا شروع کنم؟» یا «چه مراحلی لازمه؟»
  • مقایسه کردن: «کدوم گزینه برای شرایط من مناسب‌تره؟»
  • کم کردن ریسک: «اگه این کار رو انجام بدم چه چیزی ممکنه خراب بشه؟»
  • اجرا و رفع اشکال: «این مرحله رو چطور انجام بدم؟» یا «اگه نتیجه نگرفتم چی رو بررسی کنم؟»

این دسته‌ها قانون ثابت نیستن. اگه چند نوع تصمیم در یک سؤال دیده می‌شه، اون رو به زور توی یک برچسب جا ندید. می‌تونید یک برچسب اصلی و یک یادداشت کوتاه درباره ابهامش بذارید. برای طراحی نمای کلی موضوع‌ها، این دسته‌بندی رو کنار استراتژی محتوای سایت قرار بدید تا هر مقاله به هدف و برنامه اجرایی مشخصی وصل بشه.

چطور بفهمیم کدوم سؤال ارزش تبدیل‌شدن به محتوا رو داره؟

هر سؤال جالبی الزاماً مقاله نمی‌شه. پیش از انتخاب، چند پرسش از خودتون بپرسید: این مسئله به مخاطبی که می‌خوایم بهش خدمت کنیم مربوطه؟ آیا پاسخ قابل‌اتکایی داریم؟ آیا صفحه‌ای در سایت همین کار رو انجام می‌ده؟ آیا جواب به قالب مقاله نیاز داره یا بهتره در یک صفحه محصول، راهنمای کوتاه یا پاسخ پشتیبانی بیاد؟

سپس شواهد رو سبک‌وسنگین کنید. تکرار یک سؤال در چند جای مستقل می‌تونه نشونه مفیدی باشه، اما به‌تنهایی اهمیت تجاری یا اولویت بالاش رو ثابت نمی‌کنه. تناسب با هدف سایت، امکان ارائه جواب بهتر از صفحه‌های فعلی و توان تیم برای نگهداری محتوا هم مهمن. اگر هنوز مطمئن نیستید، سؤال رو به‌عنوان فرضیه ثبت کنید و برای فهمیدنش داده بیشتری جمع کنید؛ لازم نیست هر نشونه‌ای فوراً به مقاله تبدیل بشه.

مراقب هم‌پوشانی هم باشید. گاهی دو سؤال با عبارت‌های متفاوت، در اصل یک تصمیم رو پوشش می‌دن؛ گاهی هم موضوع‌شون نزدیکه ولی جواب موردنیاز فرق داره. به‌جای ساختن دو صفحه مشابه، مشخص کنید هر صفحه باید کدام نیاز رو پاسخ بده و چه چیزی رو به صفحه دیگر واگذار کنه. اگر موضوع‌های نزدیک زیادی دارید، نقشه موضوعی سایت کمک می‌کنه نقش هر محتوا رو روشن‌تر کنید.

یک مثال اجرایی: از سؤال تا بریف مقاله

فرض کنید مدیر یک سایت فروشگاهی هستید و در چند گفت‌وگو این پرسش رو می‌شنوید: «برای معرفی یک گروه محصول، مقاله بنویسیم یا صفحه دسته‌بندی رو کامل کنیم؟» این مثال صرفاً برای نشان‌دادن روشه؛ جوابش برای هر سایت به محصول، ساختار سایت و نیاز جست‌وجوی مخاطب بستگی داره.

  1. شواهد رو ثبت کنید: جمله پرسش، جایی که مطرح شده و هر زمینه‌ای که گوینده توضیح داده.
  2. تصمیم رو روشن کنید: مخاطب می‌خواد نوع صفحه مناسب برای پوشش نیاز خریدار رو انتخاب کنه.
  3. ابهام رو پیدا کنید: شاید فرق نقش مقاله آموزشی و صفحه دسته‌بندی براش روشن نیست، یا نمی‌دونه محتوای تکراری چطور پیش میاد.
  4. پاسخ موردنیاز رو بنویسید: راهنمایی که تفاوت هدف دو صفحه رو توضیح بده، معیار بررسی پیشنهادهای جست‌وجو رو بگه و نشان بده چه زمانی هر صفحه می‌تونه مناسب باشه.
  5. بریف رو ببندید: مخاطب، مسئله، تصمیمی که مقاله باید آسان‌تر کنه، پرسش‌های اصلی، شواهد لازم و مرز موضوع رو مشخص کنید.

حالا بریف رو با یک عنوان کلی مثل «راهنمای سئو فروشگاهی» جایگزین نکنید؛ این عنوان هنوز معلوم نمی‌کنه مقاله برای چه تصمیمی نوشته می‌شه. در عوض، به نویسنده توضیح بدید خواننده بعد از مطالعه باید چه تفاوتی رو بفهمه و با چه معیارهایی بتونه قدم بعدی رو انتخاب کنه. این تعریف، دست نویسنده رو برای توضیح کامل باز می‌ذاره و هم‌زمان جلوی دورشدن مقاله از مسئله اصلی رو می‌گیره.

از شناخت مخاطب تا بریف قابل اجرا

وقتی یک سؤال به موضوعی مناسب تبدیل شد، یادداشت‌ها رو به بریف کوتاهی منتقل کنید. بریف لازم نیست فرم طولانی و خسته‌کننده‌ای باشه. اگر این بخش‌ها رو روشن کنید، نویسنده نقطه شروع و مقصد بهتری داره:

  • مخاطب در چه موقعیتیه؟ فقط اگر شواهدی دارید، سطح آشنایی یا زمینه استفاده رو مشخص کنید.
  • چه سؤالی داره؟ یک پرسش اصلی بنویسید و عبارت‌های نزدیک رو جدا نگه دارید.
  • چه تصمیمی باید بگیره؟ نتیجه موردانتظار رو با زبان ساده بیان کنید.
  • چه چیزی باید در جواب باشه؟ معیارها، مراحل، مثال‌ها یا محدودیت‌هایی رو بنویسید که برای تصمیم لازمن.
  • چه چیزی خارج از محدوده مقاله است؟ این مرز کمک می‌کنه مقاله وارد موضوع صفحه‌های دیگر نشه.
  • از کجا می‌فهمید جواب کافی بوده؟ مثلاً آیا مقاله معیار انتخاب رو توضیح داده و ابهام اصلی رو پوشش داده؟

اگر برای پیدا کردن عبارت‌های دقیق‌تر به جست‌وجوی بیشتر نیاز دارید، سراغ کلمات کلیدی طولانی برید؛ اما عبارت جست‌وجو رو جای شناخت نیاز نذارید. یک کلیدواژه می‌تونه برای کشف زبان جست‌وجو مفید باشه، ولی بریف باید همچنان درباره آدمی باشه که می‌خواد مسئله‌ای رو حل کنه.

چک‌لیست کوتاه برای شناخت مخاطب محتوا

قبل از اینکه ایده رو وارد تقویم کنید، این پرسش‌ها رو مرور کنید:

  • آیا سؤال رو از یک نشونه واقعی گرفتیم یا فقط از روی حدس ساختیم؟
  • آیا می‌دونیم مخاطب می‌خواد چه تصمیمی بگیره یا چه کاری انجام بده؟
  • آیا برداشت‌مون رو از گفته مستقیم مخاطب جدا کرده‌ایم؟
  • آیا شواهد کافی داریم، یا باید موضوع رو فعلاً فرضیه نگه داریم؟
  • آیا صفحه‌ای در سایت هست که همین نیاز رو پوشش بده؟
  • آیا مقاله بهترین قالب برای جواب دادنه؟
  • آیا بریف می‌گه خواننده بعد از مطالعه باید چه چیزی رو بفهمه یا انتخاب کنه؟

اگر برای چند مورد جواب روشنی ندارید، هنوز لازم نیست ایده رو کنار بذارید. مشخص کنید چه چیزی رو نمی‌دونید و یک راه کم‌هزینه برای بررسی‌اش انتخاب کنید؛ مثلاً مرور گفت‌وگوهای موجود یا پرسیدن یک سؤال باز از چند مخاطب مرتبط. این کار کمک می‌کنه برنامه محتوا بر پایه فرض‌های پنهان جلو نره.

سوالات متداول

اگه هنوز مشتری یا گفت‌وگوی مستقیمی با مخاطب نداریم، شناخت مخاطب محتوا رو از کجا شروع کنیم؟

از نشونه‌هایی که همین حالا در دسترس‌تونه شروع کنید؛ مثل عبارت‌های جست‌وجو، پرسش‌های ثبت‌شده، نظرهای کاربران و گفت‌وگوهای تیم فروش یا پشتیبانی. برداشت‌هاتون رو فرضیه علامت بزنید و تا وقتی شواهد بیشتری ندارید، اون‌ها رو نیاز قطعی همه مخاطب‌ها ندونید.

برای هر سؤال مخاطب باید یک مقاله جدا بنویسیم؟

نه. چند سؤال ممکنه به یک تصمیم یا یک نیاز مشترک برسن و توی یک مقاله جواب بگیرن. قبل از ساخت صفحه تازه، بررسی کنید آیا محتوای فعلی همین کار رو انجام می‌ده و آیا قالب مقاله واقعاً برای پاسخ مناسبه.

چطور بفهمیم یک سؤال واقعاً پرتکراره؟

دنبال تکرار همون مسئله در چند جای مستقل بگردید؛ مثلاً جست‌وجوها، گفت‌وگوهای پشتیبانی و بازخورد کاربران. اگر فقط یک نمونه دارید، می‌تونید سؤال رو ثبت کنید، ولی بهتره اهمیتش رو قطعی فرض نکنید.

اگه داده‌های جست‌وجو با سؤال‌های مشتری‌ها فرق داشت، کدوم رو مبنا قرار بدیم؟

لازم نیست یکی رو حذف کنید. بررسی کنید هرکدوم به چه موقعیتی اشاره می‌کنه؛ ممکنه یک گروه هنوز در حال یادگیری باشه و گروه دیگه دنبال حل یک مسئله اجرایی. بعد تصمیم بگیرید کدوم نیاز به هدف سایت نزدیک‌تره و کدوم صفحه باید جوابش رو بده.

شناخت مخاطب رو هر چند وقت یک‌بار باید بازبینی کنیم؟

هر وقت نشونه‌های تازه‌ای از تغییر نیازها دارید، موضوع‌های مهم رو دوباره بررسی کنید؛ مثلاً وقتی محصول، بازار هدف یا پرسش‌های کاربران تغییر می‌کنه. لازم نیست برای همه موضوع‌ها برنامه زمانی یکسان بذارید؛ بازبینی رو به شواهد و اهمیت هر موضوع وصل کنید.

نتیجه‌گیری

شناخت مخاطب محتوا از جایی شروع می‌شه که سؤال رو فقط یک عبارت برای هدف‌گرفتن نمی‌بینید؛ می‌پرسید مخاطب با این سؤال چه تصمیمی می‌خواد بگیره و چه چیزی جلوش رو گرفته. سؤال‌ها رو با منبع‌شون ثبت کنید، گفته واقعی رو از برداشت تیم جدا نگه دارید و فقط وقتی به موضوع تبدیل‌شون کنید که روشن باشه مقاله قرار است چه کمکی بکنه.

برای شروع، چند سؤال واقعی رو بردارید و طبق چک‌لیست همین مقاله به بریف تبدیل کنید. اگه می‌خواید ایده‌ها و مراحل تولید محتوای تیم‌تون رو یک‌جا مرتب کنید، می‌تونید حرفو رو هم امتحان کنید.

این راهنما رو روی سایت خودت امتحان کن

با حرفو، از انتخاب موضوع تا انتشار جلو برو. شروعش با ۲ مقالهٔ رایگانه.

شروع با ۲ مقالهٔ رایگان